رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت هشتم :
کار موهایمدر آرایشگاه که تمام شد نگاهی به ساعت انداختم، هنوز خیلی زمان داشتم تماسی با بیتا گرفتم و گفتم باید سری به خانه بزنم تا لباس هایم را بردارم. و سخت ترین قسمت ماجرا همین بود. تا به خانه رسیدم مثل دزدها آرام کلید انداختم و وارد شدم، در دلم خدا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

دخترگلی
2به به بریم ببینیم قراره چه سوتی هایی تو این پارتی بدن😂